نامه ای به هزاره پنجاه و دوم سلام دوست من:
بعد از چندین هزار سال پیامی به دست تو رسیده است و تو این پیام را درحالی میخوانی که من برای رشد و تعالی نیازمند پیام های گذشتگانم.اصالت پیام اگر چه با مهر و دوستی ست.ولی تمام پیام های ماندگار پیام های بزرگانی بوده اند که از ابتدای خلق بشر تا به امروز نیازمند آنیم و در زمان شما هم بدون شک به آنها پرداخته خواهد شد.بشر هرچه هست یک روح..و از یک دریاست.ما نه از شما جداییم و شما اگرچه سوار بر اندیشه های نوین خود..اما درگیر مسائلی که از قبل تا آینده با آن همه ما گریبانگیر بوده ایم
دوست من.پیام من به تو پیام عشق است و محبت.پیام بخشش و ایثار.پیام آزادی و رهایش.در قرن من انسان یک برده است.او برده زاده نشد.آزاد آفریده شده.او همچون خود آزادی آزاد زاده میشود.ولی در همه جا خودش را در زنجیرها می یابد.انسان در زنجیر زندگی میکند و در زنجیر میمیرد.این بزرگترین فاجعه دوران هاست که برای بشر تا کنون رخ داده..پیام من برای تو آزادی ست .چرا مسیح را مصلوب کردند؟چرا به سقراط زهر خوراندند؟.چرا منصور را به قتل رساندند؟اینها مردمی بی گناه بودند.گناه آنان این بود که تلاش میکردند تا مردم را از زندان و زنجیرها آزاد کنند.
دوست من پیام من پیام صلح است.و عشق.ملیت ها امروزه دستاویزی برای جنگها شده اند.ملیت تو در آینده هر باشد امیدوارم ملیتی زمینی باشد.اهل کره زمین باشی و ساکن زمین زیبا.و جدا از نام ها و ملیت ها.و در صلح با همسایه ات.
و عشق زاده خداوند است و ازدواج زنجیری دیگر.مکتب ها و مذهب ها و پیروانشان عشق را از ملت ها میگیرند و برای آنها ازدواج میسازند.دوست من آزاد باش به دور از پیام های مکاتب مختلف و ساخته های دست ایشان و قرار دادهای دروغین و پوشالی.قرار داد تنها عشق است و بس.چون عشق بمیرد هیچ بندی نیست و هیچ ریسمانی نخواهد بود.زندگی کردن بدون عشق روزمره گی ست و زنجیری دیگر.در قرن من ازدواج میکنند به امید عشق..اما عشق اتفاق است و ازدواج قرارداد جنسیت ها.برای آسایش دقایقی تنها ..اما عشق ژرف است و ابدی.با ازدواج هرگز عشق روی نخواهد داد.
پیام من برای تو پیام قرون و اعصار گذشته است دوست من.پیامی حتی برای آیندگان تو.و آن چیزی نیست جدا از آزادی و عشق.دوست من هنوز هم بر روی زمین زندگی میکنی؟...بدان و بدان تنها زمین خانه گرم توست.بر تو باد خاکی شدن..بر تو باد بازی های کودکانه.بر تو باد درخت کاشتن..بر تو باد در لحظه زیستن.در هیچ زمان و در هیچ مکانی در دنیای پهناور هستی و اکنون که این پیام را میخوانی هرگز لحظه حاضر را فدای هیچ فلسفه ای و هیچ فرهنگی و هیچ شخصیتی نکن.چون تمام فلسفه ها و تمام فرهنگ ها و تمام شخصیت ها ساختگی و محدود کننده اند.بر تو باد بی فرهنگی و بی شخصیتی.به مانند کودکان بی دلیل آزاد باش دوست من.به مانند کودکان در لحظه باش و به آینده فکر نکن که افکار آینده موجب غم و غصه و آزردگی هستند.به مانند کودکان همیشه سرگرم کاری باش و بدان همان خدایی که کلاغ ها و ستوران را سیر میگرداند و به آنها تن پوش میدهد تو را نیز خواهد پوشاند و تو را نیز خواهد بوسید.
دوست من دوست بدار همه را..و عشق را قدر بدان.اکنون که نامه مرا میخوانی من در فانتزیا به همراه گوزن نقره ای هستیم.و بدون شک تو را می بینیم و لبخند میزنیم.کافیست از دریچه چشمانت نور به درونت بتابد..اولین اشعه نور از طرف من و گوزن نقره ای تقدیم تو باد.
بدرود.
پ.ن:صادق منو دعوت به این بازی وبلاگی کرده بود.این پیام بالا هیچ کدوم از من نیست و بر گرفته از رهنمود های انسانهای بزرگی چون مسیح و اشو و سعدی و تمام عاشقان هست.با خودم فکر کردم اگه قراره پیامی برای آیندگان بفرستم چه بهتر که پیامی باشه که فایده ای برای اون ها داشته باشه.
پ.ن2:دیگه اینکه بابا شما ها چه قدر باحالین!.فکر نمیکردم این قدر ریلکس باشین..از امروز یه روز در میون تند تند عکسای یواشکی با هم نگاه میکنیم.آخ جون..:))
پ.ن: خب رسمه که بعد از بازی وبلاگی چند نفر رو دعوت کنن به بازی..از اونجایی که هر وقت هر کسی رو دعوت کردم حال ما رو گرفت و به ...ش هم حساب نکرد.برای اینکه باز هم ضایع نشم از کسی اسم نمیبرم.هرکی دوست داشت اونم دعوت به این بازی..منتها به منم خبر بدین بیام بخونم.باشه؟
پ.ن3:راستی آلبوم تمبرای بابامو پیدا کردم..اون تمبره هم که گفتم همونجا سر جاشه.منتها گلاش زرد نیستن صورتین..حالا بعدا بهتون نشون میدم..تازه یه عالمه دفتر های کلاس پنجم دبستان رو هم پیدا کردم که بعدا انشاء ها و نقاشی های اون موقع رو هم بهتون نشون میدم..
فعلا به قول استاد:
عشق است...
پ.ن4:یک تصویر بسیار زیبا... ببینید:
یک موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
February
شاهين
يه بوس كوچولو
نویسنده:جولیا فیتز جرالد
مترجم:هادی عادل پور
در واقع این کتاب داستانی از واقعیت قرون وسطی است.نویسنده به طور مستند اوضاع اروپای قرن هجدهم را بررسی میکند.در نتیجه ضعف حکومت ها و ظلم ها و ستم های طبقه حاکم,دزدان دریایی اروپایی سواحل کشورهای اروپایی را مورد یورش قرار می دادند و دختر هاو پسرها را می ربودند و آنها را در بازار برده فروشان الجزایر و قسطنطنیه میفروختند.اما آنچه مهم است راه و روش این دزدان با برده هاست که نویسنده آن را به طور مفصل شرح میدهد, دخترها روانه حر-مسراها میشدند و پسرها ا-خته میشدند تا در حر-مسراها مورد استفاده قرار گیرند....در سال هزار و پانصد و نود و یک در ویتنبرگ هیاتی مسیحی تشکیل شد تا بررسی کنند که آیا زنها اصلا جز انسانها به شمار میروند و یا خیر؟...کتاب حر-مسرای سلطان کتابی معمولی نیست.بلکه تاریخ قسطنطنیه و حوزه مدیترانه در قرن هجدهم است.
