اتاق من درتمام این خانه پنجاه و هفت متری که با مادر و برادر تقسیم میکنم..یک اتاق نشیمن است.یک اتاق هم پر از خرت و پرت است مال برادر.یک آشپزخانه مال مادر.یک اتاق دیگه هم هست..یک حمام دوست داشتنی.حمام اتاق من است چهار دیواری ای که توش استقلال رو با تمام وجود احساس میکنی..میتونی بعضی چیزها رو اون طور که میخوای جابه جا کنی..تو حموم این قدر مستقلی که میتونی تمام لباسات رو هم دربیاری....این قدر مستقل که تو این اتاق میتونی یه دوش آب گرم داشته باشی تا زیرش چشماتو ببندی و آرامش رو هرچند برای چند دقیقه حس کنی..حموم بهترین نقطه خانه ماست..میتونی سکوت کنی بدون اینکه کسی تو رو نگاه کنه..میتونی گریه کنی بدون اینکه کسی ببینه....من مستقل هستم!
پ.ن:موضوع انشاء:این عکس را تعریف کنید.
5
February
February
شاعرسلام.می دونید چند ساله انشا ننوشتم؟! کارای سخت سخت می خواید از آدم...ممنون که اومدید...خیلی انرژی گرفتم...حال و روزم خوش نیست...اگه یه مدت نیومدم دعام کنید...یه آپ می کنم تقدیم شما...دیوونم نه؟!
این عکسیست از دخترخالهی من که بسیار هم زشت میباشد اما بیخودی احساس خوشگلی بهش دست میدهد و جلوی دوربین آن یکی پسرخالهمان (پسر خاله بزرگه) عشوه میآید و فکر می کند با نشان دادن بند کرستاش، پسر خالهبزرگهمان، ناگهان درازگوش میشود و اورا میگیرد و نمیداند که پسر خالهبزرگهمان گلویش چه بسا پیش ما گیر کرده که بسیار باحیاییم و زیپ شلوارمان هم هیچوقت باز نیست چون خانجونمان می گوید شلوار مال دخترهای اونجوریست و دختر نجیب، دامن میپوشد. این بود انشای ما دربارهی این عکس مستهجن و استکباری.
آبش یخ باشه چی؟ :-ss
nemidanam aya bayed moteshaker bashim keh hanoz nafas mikeshim?.ta mogheie keh jan darim hanoz bayed omidvar bod
rasti motashakeram vase moareft aksha keh dostane digar ham bebinand.merci

