شما چرا زن نمیگیری؟

به تو چه؟..مگه زن گرفتنیه؟..مگه در رفته که بدوم دنبالش تا بگیرمش؟..اصلا تو چه کاره حسنی؟..شماره؟..شماره تلفن خونه ام رو میخوای چه کار؟..شماره برادرم؟..برای چی؟..بگی چرا زن نمیگیرم؟..به نظر تو اونا چه جوابی بهت میدن؟..میگن باشه از همین فردا دوره میفتیم این ور اون ور و بنگاه ها !دنبال یه زن خوب صفر کیلومتر؟..که برام "بگیرنش؟"مگه ماشینه؟..مگه رازه بقاست ؟مگه من شیرم؟..یا اونا گوره خرن؟(بلا نسبت)..که من بدوم بگیرمشون؟..
بهم میگه شما الان دیگه داره کم کم دیر میشه برات..باید زودتر بجنبی!..دیر میشه برای چی؟..اصلا من بهش چی بگم؟..بگم زن گرفتنی نیست؟..بگم مرد و زن هر دوهم رو انتخاب میکنن؟..بگم داری در مورد یه انسان دیگه صحبت میکنی؟...انتظار نداری که بهش میگفتم من ازدواج رو اصلا قبول ندارم؟..انتظار نداری که بهش بگم من اصلا به این بگیر و ببندا کاری ندارم؟..خنده ام گرفته بود از یه طرف...از یه طرف عصبانی بودم..اصلا به تو چه؟.
اصلا از فکر اینکه یه روز گل دستم بگیرم خنده ام میگیره..اصلا نمیتونم گل دستم بگیرم تو خیابون..هرچند خیلی دوست دارم..فک کن..مثلا من برم خواستگاری!!بعد باید حتما عروس رو نگاه کنم ببینم خوبه یا نه؟..بعد حتما باید یه کم بخنده تا مثلا خانواده ببینن خوب میخنده؟..راه بره ببینن خوب راه میره؟..بعد از خواستگاری باید بله برون باشه اگه اشتباه نکنم..بعد باید مراسم های مزخرف عروسی رو به جا آورد..بعد چهار تا علاف بیان کله قند دستشون بگیرن و بالای سر من و اون لباس عجیب غریب عروسی... تن خانوم که هیچ وقت فلسفه اش رو نمیفهمم چرا این همه پارچه برده..باید بشینم اونجا تا اگر پدر مادر شون اجازه دادن و اینا بگه بله..میخوام صد سال سیاه نگه بله....این قدر غیر متعارف در موردش فکر میکنم که جرات نکردم برای این رئیس بگم..چی بگم؟..بگم من ازدواج و مذهب و دین و قبلتو و گلاب گرفتن و گل چیدن رو نمیفهمم؟.
.چی بگم؟..بگم چرا اصلا یه" آخ..ون"د باید تایید کنه تا من بتونم با کسی که میخوام باشم؟..باید شاهدم تازه بیارم؟..به کسی چه ربطی داره؟..اصلا به تو چه؟..زن بگیرم؟..مگه راز بقاست ؟

پ.ن:امروز رئیس شعبه گیر داده بود به من آقای فلانی بیا من باهات صحبت دارم..دو ساعت مخم رو کار گرفته بود و از این ور اونور ایه و حدیث نقل میکرد اندر مستحبات ازدواج..تلفن خونه رو گرفته بود مادرم خونه نبود.شماره شهرام رو هم گرفت (برادرم)اونم سر کلاس گوشیش رو جواب نمیده..اتفاقا خوب بود شهرام گوشی رو بر میداشت..کلی با هم میخندیدیم بعدش.:)

پ.ن3:من اگه روزی یه بار یه این تصویر نگاه نکنم نمیرم بخوابم..اینو جدی میگم..اینو امشب فهمیدم..همین که میخوام شات داون کنم اول میام وبلاگ این پسره نابغه این عکسو میبینم بعد خاموش میکنم:).

3
February

حتمی کسی رو برات نشون کرده D:
منم نميفمم كه چرا بعضيا اينقدر راحت به خودشون اجازه ميدن كه تو كار آدم دخالت كنند. بسكه روشون زياده يا اظهار دانايي مي كنند كه به خودشون چنين اجازه اي ميدن. مثل من كه ديشب بابا گير داده بود فلاني زنگ زده ميگه فلوني بياد خواستگاريت. نميدوني يه مخالفت كوچولوي من چه الم شنگه اي راه انداخت. دركت ميكنم ...
اول سلام دوم اون عکسو بزار بکگراند دسکتاپ که هر شب نخوای بری تو وبلاگش اونو ببینی نه این کارو نکن چون اونوقت زیاد میخوابی!!
شاعر
سلام...اولا بگم متنتون خداااا بود! ببخشید ولی من کلا میبینم یکی داره الکی حرص می خوره خندم میگیره(کلا خوش خندم!) حتی اگه اون طرف خیلی برام عزیز باشه...الانم کلی خندم گرفته بود ببخشید(جسارت نباشه ها خنده ی تمسخر آمیز نیست من کلا همه ی احساساتم با خنده بروز می کنه!)...بیخیال شمارو به خدا! موضوع دیگه پیدا نکردید واسه زن گرفتن حرص می خورید؟ باحاله که! تور میگیرن بالا سرتون، اون زیر جون می ده واسه اذیت کردن مردم! عروسه رو گیر بیاری بخندی فقط! ببخشید:دی!یا مثلا یه روانی ای مثل من پیدا شه شر بازیش بگیره از پارچه ای که باید بگیرن سر عروس با قیچی قلب دراره همه خورده قندا بریزه رو سره عروس دوماد! یک ساعت کل مجلس داشتن می خندیدن! باحاله که!... من دیوانه ی این فلسفه بافیاتونم به خدا! زندگی انقدرم سخت نیست! کلا سخت نگیرید!در ضمن من اسطوره ی خواستگار پر دادنم!همه خواستگارای اطرافیان میشناسن منوپ1 به خونم تشنن! می خواید اگه شمام زیاد تحت فشارید دست به کار شم! حرفه ایم هااااااااا!حرص نخورید پیر میشید دیگه زن نمی دن بهتونا:)) ببخشید رگ شیطنتم زده بالا عذر می خوام! اون متنی رو هم که تقدیمتون کردم دیوانشم دربست! به نظرم فوق العادست! بی تعارف جز شما کسی رو پیدا نکردم لایقش باشه...تقدیم...همین...
شاعر
سرد است، لبریز حقایق شده است.زرد است، با درد موافق شده است.عاشق نشدی وگرنه می دانستی، پاییز بهاری است که عاشق شده است...