I'm Mr. Lonely آن قدر منتظر ماندیم که عادت باز کردن درب را از دست دادیم
پ.ن:و تو ای انتظار نفرت بار
همدم تنهایی و شبهای تار
و تو ای روح سیاه و سرد نخوتناک
و تو ای انتظار پوچ و دهشتناک و خیس
راست بگو...
مرا به چند خریدی ازاتاق؟
...که چنین میترسم..
که چنین میگریم...
که چنین تنهایم...
از اینجا بشنوید.
February
قناری
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
