The Invisible

The Invisibleاز سری فیلم های اسپریتوال و ماورا محسوب میشه..که به اتفا قات بین مرگ و زندگی یک پسر جوان اختصاص داره.من خوشم اومد
.
Margarita Levieva
مارگاریتا.jpg

در سنت پترزبورگ در روسیه به دنیا آمد.و در سنین پایین به آمریکا رفت و در دبیرستانی در نیوجرسی به ادامه تحصیل پرداخت.قبل از اینکه به آمریکا مهاجرت کند و به هنر پیشگی بپردازد یک ژیمناست بود و از سه سالگی به طور حرفه ای به ژیمناستیک پرداخت.و یکی از اعضا تیم المپیک روسیه شد.او به تمریناتش در 13 سال بعد ادامه داد تا اینکه مادرش او را به همراه برادر دو قلویش به نیویورک برد.در نیویورک بعد از دبیرستان اقتصاد خواند.علاقه زیاد او به بازیگری سبب شد تا توسط یک استودیو فیلمسازی به بازی پذیرفته شود.او در سال 2005 به عنوان یکی از زیباترین شهروندان نیویورک انتخاب شد.فیلم هایی او عبارتند از:

Billy's Choice (2004)

The Invisible (2007)

Noise (2007)

پ.ن:در این چند روز به شدت حالم بد بود و به خاطر یه سری مسائل از لحاظ روحی به شدت افت کردم.اگر شما دردنیا یک دوست صمیمی داشته باشید و یه دفعه متوجه بشید که میخواد از شما دور بشه چه حالی پیدا میکنید؟..البته برای منی که به شدت احساساتی هستم این وحشتناک تر بود.ولی در هر صورت ما باید با این چیزها در زندگی مون کنار بیایم که من نتونستم و کاملا از لحاظ روحی به هم ریختم.و چون زمینه افسردگی از قبل داشتم یه حالت وحشتناکی برام پیش اومد که خودم ترسیده بودم از حال و روز خودم..امروز صبح که از خواب بیدار شدم خیلی بهتر شدم و از اون دوستم هم بابت این حال و روز های عجیب غریبم عذر خواهی کردم .ولی بعضی درسها رو نمیشه یاد گرفت..بعضی از درسها رو تئوری شاید همیشه تو زندگی خوب همه مون بلد باشیم..ولی تا عملا برامون پیش نیاد نمیتونیم درکشون کنیم.یکی از این درس ها دوری از عزیزان و دوستان هست که باید یاد بگیریم زندگی همیشه اون جور که ما میخوایم پیش نمیره و دست تقدیر ما رو از این طرف به اون میکشونه بدون اینکه حتی ما کوچک ترین تقصیری داشته باشیم.و باید با خیلی از مشکلات تو زندگی دست و پنجه نرم کنیم.در هر صورت برای اون دوستم موفقیت تو زندگی آرزو میکنم و امیدوارم که تو زندگیش هرجا که هست موفق باشه..باضافه اینکه همیشه میتونه تو زندگی و مشکلات رو من حساب کنه.


19
January

اميدوار بودم هيچ وقت چنين چيزي براي كسي پيش نياد. ميدونم تو چقدر وابسته اي و آسيب پذير. اما مرد را سختي بايد ... مراقب خودت باش. راستي اين فيلمه خيلي قشنگه. منم ديدمش
brida
سلام.خیلی جالبه که پس از مدتها وبگردی کردم و به وبلاگ شما و اتفاقا این پست برخوردم.من هم هفته پیش دقیقا همین اتفاق برام افتاد و باعث شد که از لحاظ روحی به هم بریزم.وقتی نوشتتون رو خوندم احساس کردم خودم نوشتمش.خیلی خوشحال شدم که اینجا رو پیدا کردم.امیدوارم هر چه زودتر تسکین پیدا کنیم و سعی کنیم که وابستگیهامون رو کم کنیم.آرزوی آرامش براتون میکنم.
این آبجی خانوم سر و شکلش به روس‌ها نمی‌خوره! یا شایدم روی رنگش کار شده! به هر حال برای اینکه آدم یک کم سر حال بیاد دیدن فیلم‌ از جانب من توصیه می‌شه! باشد که پند گیرید :‌)



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan