برسان سلام ما را...

..یکی از بستگان به همراه پسرش که عقب مونده ذهنی بود رفته بودن مشهد تا شفا بگیره برای پسرش.به خاطر همین گردن پسرش رو با طناب سبز می بنده به ضریح اما رضا و مثه اینکه قرار میذاره که چند شب بمونه و تا شفا نگرفته بر نگرده..شب میخوابه و صبح پا میشه میبینه که پسرش نیست و طناب سبز به گردن خودشه..یعنی پسرش بلند شده بود و طناب رو به گردن باباش انداخته بود و رفته بود..و چون عقب مونده هم بود باباش خیلی ناراحت میشه که گم نشده باشه و با هراس بلند میشه و میدوه این طرف اون طرف دنبال پسرش..مردم هم که دیده بودن طناب سبز گردنش بوده و خوابیده بوده و یهو بلند شده داره میدوه.. فکر میکنن شفا گرفته..میریزن سرش و تمام لباساش رو تیکه پاره میکنن..بنده خدا هر چی میگفته بابا پسرم نیست..گم شده..کسی گوشش بدهکار نبوده:)

پ.ن:انیشتن میگه انسانها به دو شیوه زندگی میکنن گروه اول معتقدن که به هیچ عنوان هیچ معجزه ای وجود نداره و گروه دوم تمام زندگیشون معجزه است.نمیدونم انیشتن جزو کدوم گروه بوده خودش..ولی من جزو گروه دوم هستم.چون برای خودم معجزه های بزرگی اتفاق افتاده که نمیتونم بگم ..منتها من به همه چیز و همه کسی اعتقاد ندارم..ولی به بعضی چیزها نه تنها باور دارم..بلکه یقین دارم..شما به هرچه یقین داشته باشید اتفاق میفته..این باور و ایمان شماست که شما رو شفا میده..فیلم عیسی از زبان لوقا رو اگر هنوز ندیدید حتما ببینید .دوبله شده هم هست..در طول فیلم هر جا عیسی کور و کری رو شفا میده میگه ایمانت تو را شفا داد..به نظر من ..این امام رضا نیست که اون ها رو شفا میده..بلکه بزرگی باور شما در مورد امام رضاست که موجب شفا میشه.

پ.ن2:کار ما شاید این باشد که در افسون گل سرخ شناور باشیم...
نمیدونم شما دوست خوبم که نمیشناسمت چرا (افسون) رو با (اندوه) جا به جا کردی..تقریبا مطمئنم که اشتباه لفظی بوده..ولی این کلمه اندوه تمام معنی جمله رو تغییر میده..اگر بذاریم در اندوه گل سرخ شناور باشیم اون وقت میدونی چه اتفاقی میفته؟..اون وقت میشه اینکه تو محرم میزنیم تو سرمون و حسین حسین میگیم بدون این که بفهمیم اصولا حسین کی بود..اما اگر در افسون گل سرخ شناور باشیم..اون وقت ..بگذریم..من اصولا نه تنها آدم مذهبی نیستم..بلکه به هیچ مذهب دیگری هم اعتقاد ندارم...البته به تمام انسانهای بزرگی که باعث میشن انسانها دورشون بچرخن و ازشون حاجت بخوان و ایمان خودشون رو تقویت کنن..و بدین وسیله موجب آرامش بیشتری براشون میشن احترام میذارم..

پ.ن3: مادرم امروز رفت مشهد..وقتی داشت میرفت من تازه از بانک اومده بودم..اتفاقا خدا خدا میکردم که زود برسم تا قبل از رفتنش ببینمش..وقتی داشت خداحافظی میکرد..گفتم یادته دیشب چی پرسیدی؟..گفتی با امام رضا کاری نداری؟..برقی تو چشاش دیدم و گفتش چرا..یادمه..گفتم:..خیلی بهش سلام برسون!..خوشحال شد..خیلی خوشحال شد!..منم همین رو میخواستم..

پ.ن4:همین الان از پنجره دیدم که داره بازم مثه دو هفته پیش برف میاد و زمین سفید شده..خلاصه اینکه تعطیلات بهتون خوش بگذره..

26
January

چه خوب نوشتي شاهين جان و با اين پستي كه گذاشتي موافقم. به نظر منم اين آدما نيستند كه شفا ميدند يا معجزه مي كنند اما بواسطه بزرگيشون ميتونن هم باعث قوي شدن ايمان بشند و هم اينكه واسطه اي براي اتفاق افتادن اون معجزه. براي اعتقاد و بزرگي هر كسي هم احترام قائلم.
همون که یه روز شاعر بود!
سلام شرمنده اشتباه لفظی بود! نمی دونم اون لحظه چی شد که لغت رو اشتباه نوشتم! ولی جدا خوشحالم مخاطبم برای نظرم اون قدر احترام قائله که انتقاد کنه! حق با شماست بی نهایت ممنون باید استاد و فرود آمد. بر آستانه ی دری که کوبه ندارد. چرا که اگر به گاه آمده باشی. دربان به انتظار توست. و اگر بی گاه... به در کوفتنت پاسخی نمی آید. کوتاه است در... پس به آنکه فروتن باشی... زاستی من خودم رو معرفی کردم!