Howard David Johnson in Fairyland Howard David Johnson در پایگاه نیروی هوایی در Bitdurg مونیخ در اواسط دهه پنجاه میلادی به دنیا آمد او پسر یک افسرعالیرتبه نیروی هوایی آمریکا و یک استاد دانشگاه است.زندگی کودکی و رشد او در سفر به پایگاه های مختلف نیروی هوای در سراسر دنیا گذشت.او به شدت تحت تاثیر هنر و فرهنگ اروپای مرکزی و مدیترانه ای بود.و به واسطه هرچه که به دست می آورد تمام لحظات کودکی را به نقاشی و طراحی آنچه امروزه میراث گذشتگان میخواند گذراند.
او زندگی خود را از شش سالگی بر خلاف مخالفت سر سختانه والدینش که گذران زندگی به عنوان یک هنرمند را غیر ممکن میدانستند وقف هنر کرد.او با کار کردن بیشتر به این مخالفت ها پاسخ داد.او هر گز کوچکترین فرصت برای رفتن به موزه ها و دیدن کارهایی که او را به دنیای الهام بخش قدیمی و میراث گذشتگان پیوند میداد از دست نداد.اگر چه او شیفته مسافرت بود ولی از نسل هفدهم تگزاسی ها به شما می آمد.و در 14 سالگی به سرزمین خود تگزاس بازگشت.
با الهام از نویسنده آفریقایی -آمریکایی Alex Haley جانسون به دنبال میراث گذشتگان اسکات و سلتیک خود در اروپای مرکزی رفت و دریافت که میراث ارزشمندی است که مورد غفلت واقع شده و دنیایی از فرهنگ های غریب و میراث های الهام بخش و روحانی برای کشف و ثبت در قلب هنر میباشد.
او عاشق خانواده اش و فلسفه و آموزش است.او به عنوان یک شهروند خوب و دوستدار بی پناهان شناخته شد.سرگرمی های او خواندن ادبیات کلاسیک-هنر و کتابهای تاریخی است.به همان گونه که علاقه مند به گرد آوری فیلم و موسیقی نیز میباشد.او گذران زندگی را از طریق فروش مجوز های پخش و انتشار آثارش در رسانه ها و موزه ها میگذراند.دیوید و همسرش ویرجینیا 24 سال پیش با هم ازدواج کردند.او نیز به عنوان یک معلم نمونه و باهوش در زمینه هنرهای تجسمی شناخته شده است.آنها در تگزاس زندگی میکنند و دو پسر دارند.جانسون به تازگی در حال نوشتن کتابی در مورد جهان رویایی و اساطیری است.
سبک کار :تشریح یک تصویر.تجربه کاربرد تکنولوژی هنر دیجیتالی در پیوند با طرح های قدیمی برای به وجود آمدن یک کار هنری بر اساس سبک رئال.
پ.ن:حدود 120 طرح او را در اختیار دارم که چند تا از اونها رو میتونید تو لینک های پایین ببینید.من به شخصه شیفته این هنر شدم..اگر چه قبلا مشتاق سبک رئال در هنر بودم.و هستم..ولی از اونجایی که فانتزیا همه چیش برای من رئاله..نقاشی های جانسون دقیقا تصویری از سرزمین فانتزیاست.
پ.ن2:اگر کسی هست که نقاشی رئال میکنه و دانشجو هم می پذیره من رو خبر کنه..ممنون...
December
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
